تبليغاتX

> lonely boy

هر وقت خواستی ببینی کسی دوست داره

 تو چشماش زول بزن

 تا عشق رو تو چشماش ببینی

 اگه نگات کرد عاشقته .

 اگه خجالت کشید بدون برات میمیره .

 اکه سرشو انداخت پایین و

یه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو میمیره .

اگه هم خندید بدون

 اصلا دوست نداره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط ya3r | 

هنوزم فانوس این دهکده ام

حرمت نفت و طلا تو خونمه

تورو با تموم حرفا دوست دارم

اسم تو هنوز سر زبونمه

واسه کاشی کاریات دلواپسم

واسه اوضاع عمیق نقاشی

واسه اینه کاری و طاق های نور

واسه گنجشککای اشی مشی

اگه من مثل درختا ایستادم

ریشه هام تو دستای تو محکمه

رگام از تو خون میگیره شب و روز

منو با اسم تو میشناسن همه

ماله من باشو نزارستاره ها

مثل فانوس های مرده بد بشن

وقتی سرما میزنه زمستونا

از سر نعش درختا رد بشن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم

کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

فقط انقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

 

گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش

و او یک ریز و پی درپی

دم گرم خودش را سخت بفشارد

بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:37 قبل از ظهر  توسط ya3r | 
 

نمی دانم

چیست؟؟؟؟؟؟

 این حس غریب . . .

از قلبم آغاز می شود،

و به انگشتانم می رسد.

از انگشتانم به قلم

و از قلم به کاغذ

دست ِ آخر هم بغض می شود و

با اشک هایم به پایان می رسد. . .

نمی دانم کجای شعر هایم

لبخندهایت گم شدند

شاید در تمامی ِ طپش های لحظه های بودنت

در ترانه ای نحس

گم شده بودی . . .

                               

                                        

نمی دانم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

اگر مرگ نبود همه کافر بودند

 و زندگی بی ارزشترین کالا بود

 ترس نبود

 زیبایی نبود

 و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود

 به کدامین بهانه میگریستیم و میخندیدیم؟

 کدام لحظه نایاب را اندیشه میکردیم ؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم ؟

آری !

 بیگمان پیش از اینها مرده بودیم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

به دريا مي شه گفت:

 عاشق واقعي

اينو من با تمام وجود احساسش كردم.

جمعه رفته بوديم دريا

توساحل نشسته بودم و دريا رو نگاه ميكردم.

بيقراري هاشو واسه رسيدن به ساحل.

خيلي واسم جالب بود تلاش موج ها

اون روز دريا تقريباً طوفاني بود.

جالب اينجا بود كه دريا فقط تا زماني كه

ساحل رو لمس نكرده بود خشن به نظر مي رسيد،

اما وقتي كه به ساحل مي رسيد،

خيلي بالطافت اونو در آغوش مي گرفت

و ساحل با همه ي نجابتش خودشو تقديم موج ها ميكرد

و اين دريا بود

 كه هيچ وقت ساحل واسش تكراري نمي شد‍‍

و جالب تر از همه اين بود كه 99%مردمي كه اونجا بودن

فقط به شنا كردن فكر ميكردن و

از اين لحظه ي رويايي غافل بودن.

اونجا مي شد به معني واقعي اين جمله رسيد:

مثل ساحل آرام باش تا مثل دريا بيقرارت باشند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

گريه نمي كنم نه اينكه سنگم

گريه غرورمو بهم ميزنه

مرد براي حذف دلتنگياش

 گريه نمي كنه قدم ميزنه

گريه نمي كنم نه اينكه خوبم

نه اينكه دردي نيست نه اينكه شادم

يه اتفاق نصفه نيمه ام كه

 يه هو ميونه زندگي افتادم

يه ما جراي تلخ ناگزيرم

يه كهكشونم ولي بي ستاره

يه قهوه كه هرچي شكر بريزي

 بازم همون تلخيه نابو داره

اگه يكي باشه منو بفهمه

براش غرورمو بهم ميزنم

گريه كه سهل زير چتر شونش

 تا آ خر دنيا قدم ميزنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

باز هم تنهایی

بار دیگر ظلمت

تو از اینجا رفتی

تو من و خاطره را

در سر انجام سکوت

گرهی کور زدی

همه جا سرد و خموش

لحظه ها از پی هم می مُردند

و فقط زنده تر از ما اینجا

رد پایت روی چشمانم بود

باید آماده شوم

زیر تابوت نگاهت خالیست

باید این میٌت را

دور از ثانيه ها دفن كنم

در حضور واژه ها

زير سقفي ابري

روي قلبي پر درد

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

گل نيلوفر

در مرداب ميرويد

تا همه بدانند كه در سختيها

بايد زيباترينها

را بيافرينند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط ya3r | 

شاید دیگه نبینمت   آتیش به قلب من زدی

گفتی که میمونی ولی  حرف زدن و خوب بلدی !

تکلیف عشقمون چیه ؟ بین زمین و آسمون

گفتی که میمیری برام  با صد هزار خط و نشون

برو برو که دست تو  دیگه بهم نمی رسه

منم میشم مثل خودت  برای تو همین بسه !

بهت می گفتم عاشقم  تموم دنیای منی

قرارمون که این نبود !  یه روز بخوای دل بکنی

حالا تو رفتی و دیگه  من موندم و یه چشم تر

رفتی ولی اینو بدون زود بود برای این سفر

نگفتی که دروغکی  دوست دارم هات و میگی

گرمه سرت جای دیگه  من موندم و یه سادگی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

فکر میکردم موندگاری تو که باورم نداری

روی تنهایی چشمام کی قدمهات و میذاری

عکست توی قاب سنگی پر سردی و سکوته

تو کی هستی که نیازم حتی باورت نبوده !

آخ که احساس جدایی من و تا کی می سوزونه

وای که بی تو گنگ و سردم زرد و بی روح ودیوونه

یه روزی میای دوباره ولی اون روز خیلی دیره

برمیگردی تو یه روزی که دل از عاشقی سیره

بیا تا تنهایی من هی بهونتو می گیره

بیا پا بذار رو چشمام که دلم هنوز اسیره.......

 

به دلیل انتقاد های فراوان

زنده شدیم

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

سلام

وصیتو بی خیال

این دفعه یه نامه داد که من برابر اصل اینجا مینویسم.

شرح نامه:

ما همیشه تو ۲نیا

 با وجود اینکه به همه چیز آگاهیم بازم خودمونو به بی خیالی میزنیم

و بعضی وقت ها آسیب های جبران ناپذیری  رو به ۲نبال داره.

مثلا:

میگن خدا  این ۲نیا رو برای امتحان بنده هاش قرار داده

حالا ما نمونه ی ۲نیاییشو در نظر میگیریم

مثل امتحانات پایان ترم

 همه میدونیم که وا۳ پاس کردن  اون باید آماده باشیم

و در غیر این صورت باختیم ........

و قتی هم که همه چیز تموم میشه میگیم کاش ای کاش که آماده می شدیم

و میگیم اگه این امتحانو ۲باره بگیره ‌ این دفعه دیگه حتماْ  آماده ی آماده میشم و لی

بازم همون میشه که قبلاْ اتفاق افتاده بود...........

 چرا؟؟؟؟؟

این ۲نیا بود

تو عالم ۲نیا تکرار وجود داره مثلاْ:

وا۳ امتحان

خرداد نشد شهریور،شهریور نشد دی،دی نشد سال بعد و.....

اما امتحان زندگی دیگه برگشتی یا تجدیدی نداره

و

تکرار پذیر نیست و هر چی که هست همین ۲ روز ۲نیاست

و

وقتی مرگ سراغ آدم میاد یعنی برگه ها بالا  ولی فرقش اینکه

اینجا دیگه جبرانی وجود نداره و هرکی هر کاری کرده

و

 هرچقدر که آماده شده همینجا دیگه تمومه

و اونوقته که پشیمونی دیگه سودی نداره

و این انسانه که فقط افسوس می خوره و میگه کاش ای کاش....

پس بهتره جایی وا۳ افسوس خوردن نذاریم 

و

تا نگفتن برگه ها بالا هر کاری که میخوایم  انجام بدیم.

   ان شاء الله

                                                                                       مرحوم یاسر

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط ya3r | 

نویسنده ی این وبلاگ در گـذشت....

شاید:

چه بــد

 شاید:

چه خـوب

در هرحـال

نمیدونم میتونم جای یاسر بنویسم یا نه

اما

فعلا ادامه میدیم تا بعد.

من کی هستم؟

من یاسرم  البته

(     روحــش     )

 نمونه ای از آخرین وصیٌت های مرحوم یاســـر  :

بودیمو کسی پاس نمیداشت که بودیم

باشد که نباشیمو بدانند که بودیم...

بقیه شو در آپ های بعدی واستون

می نویسم.

الان باید برم

خدا حافظ

                                                         مرحوم یاسر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

زندگی تار عنکبوتی است که فقط ضعیف هارو تو دام میندازه.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

 

با یک انگشت کوچیک میشه جلوی شکستن یک سد رو گرفت.

اما اگه همون انگشت کوچیک نباشه سد حتما  میشکنه

و سد شکسته رو فقط باید دوباره ساخت

البته اگه ممکن باشه....

     

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 3:44 قبل از ظهر  توسط ya3r | 

 

در دادگاه عشق

قسمم قلبم بود و وکیلم دلم

و حضار جمعی از عاشقان و دل سوختگان

قاضی نامم را بلند خواند

و گناهم را دوست داشتن

تو اعلام کرد

پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوب دار

از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم

و من گفتم:به تو بگویند

دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

 

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره

دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از

تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره

بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست

و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي

ديگه دوست داشتن واست رنگي نداره

و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

 

 

من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم .

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم.

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم .

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط ya3r | 

باران

چتر ها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را ،زیر باران باید برد

با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست

زندگی تر شدن پی در پی

زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنو ناست.

سهراب سپهری                                          

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط ya3r | 
                                                                                                     

دیروز با یه دسته گل اومده بود دیدنم

با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم اما

 ازم دریغ می کرد گریه کرد گفت:

دلش برام خیلی تنگ شده،

 می خواستم اشکاشو از رو صورتش پاک کنم

ولی نمی تونستم.

فقط نگاهش می کردم اون رفت، اما سنگ قبر من

خیس خیس بود!!!

 

                                                                            

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

 

وقتی دلت خسته شــد

ديگر خنده معنايی ندارد ...

فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشک های شبانه هـم آرامت نمی کنند ...

فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن ...

 

                                                                                                

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

                                                                                

ببین چه قلبایی شکسته توی دست روزگار

 ببین چشمایی روکه گشتن به یه نوری موندگار

از عشقو باور یه روزی آخر میشه لبریز دلا مون

یه روزی هرجا پرمیشه دنیا از طنین صدامون

پس بیا باهر زبون توهم بخون

بخون عاشقونه کنارم فریاد بزن بگو

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط ya3r | 

 

 

تنها ترین من

تنها نذار منو

تنها سفر نکن

این دلشکسته ی

از یاد رفته رو

...دیونه تر نکن

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

 

ساعت ازلحظه ی اشراق گذشت

چشم می بارید

و ا

ابر بین فردا ودو ساعت پیش

یک سال گریست.

...شیهه ی باد

فرار بادبادک

و چند کودک که می خندیدند.

و نور که چهره ی شب را

نیش می زد و انگار

...گذشت

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

 

خوشا به حال گیاهان که عاشق نوروزند

و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست

نه،

وصال ممکن نیست

همیشه فاصله ای هست.

دچار باید بود

وگر نه زمزمه ی حیرت میان دو حرف

حرام خواهد شد.

و عشق صدای فاصله هاست.

صدای فاصله هایی که غرق ایهامند.

نه،

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

وبا شنیدن یک هیچ می شوند کدر.

                                                                سهراب سپهری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط ya3r | 

 

یک ، سه ، هشت و حالا تمام شد

این مشق آب و نان و بابا تمام شد.

یک سال گذشت،عمر ما را باش

پلکی به پایین و بالا تمام شد.

فرودین و تیر و مهر و حالا دی

بیدار شویم ، خرداد هم تمام شد.

تردید ، پنجره ، احساس و شب گذشت

اینها ، تمام و همینها تمام شد.

فردا ، دو روز بعد می شود دیروز

دیروز بود که فردا هم تمام شد.

حالا که غرق در ردیف غزل شده ایم

افسوس که شعر من اینجا تمام شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط ya3r | 

تا قوت صبر بود ، کردم 

 اکنون چه کنم، اگر نباشد...؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط ya3r | 

تنهایی من                                         

به سراغ من اگر می آیی

نرم و آهسته بیا

مبادا که ترک بر دارد

چینیی نازک تنهایی من

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط ya3r | 

من در این خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم

من صدای نفس باغچه را می شنوم.

وصدای ظلمت را ، وقتی از برگی می ریزد

وصدای سرفه ی روشنی از پشت درخت

عطسه ی آب از هر رخنه ی سنگ

چکچک چلچله از سقف بهار

و صدای صاف ،

باز وبسته شدن پنجره ی

تنهایی

                                                                                                                                                    سهراب سپهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط ya3r | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

Best Cod Music

>
درباره وبلاگ
سلام به همگی ،من یا3ر هستم، منم تنهام، اینم دست نوشته هایی هست که واسه مرهم دلمه ،امیدوارم که خوشتون بیاد، ((((((((((( نظر یادتون نره)))))))))))

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
پیوندها
+يادداشتهاي هسته ي يك سلول انفرادي+
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
Time spent here:
JavaScript Codes

< قالب و كدهاي جاوا >